اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «☻☻☻» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
چند روز پیش نوستالزی دوران کودکی ام تو خیابان دیدم
زیان نارنجی
یادش به خیر بابا سیدم(پدر خانم مامان)از وقتی چشمام باز کردم تا هفت هشت سالگی
یه زیان نارنجی داشت
با همان کلی خاطره رنگی دارم وقتی میومدن خونمون تا بابا سید وننه می شستن من سریع بلند میشدم
ارام وبا احتیاط کلید زیان جان را برداشته به سمت در بدو میرفتم بعد تو کوچمون دوستام که بچه های همسایه
بودن صدا میکردم می شستم پشت فرمان واونا هم هل بده بعد چند بار به در ودیوار خونمون خوردن دادمیزدم
بیاین از جلو هل بدید منو برگردونید سرجام فک کنید اوناهم کفری از این که نمی گذاشتم سوار زیان بشن منو
هل نمیدادن وسط کوچه من وزیان جان تنهای تنها
خیلی حس خوبی بود بچگی ها کاش برمی گشت اون روزا
نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشتر خوش میگذشت!!
وامروز چه دست گلی اب دادم
کلاس صبح را بپیچانده تا کمی بیشتر بخوابیم دیدم ای داد بیداد دیر شد
از اینور شهر خونه ما نا کجا اباددانشگاه
ان هم با واحد
خلاصه با بیست دقیقه تاخیر رسیدیم فک میکردم کلاس عملی داریم گفتم فوق اش چی مخواد بشه
ولی بدیدیم بچه ها دارن امتحان میدن مراقب با یه حالت عصبی گفت حالا میان؟ منم

بعدهم یه نگاه عصبی کرد و برگه امتحان داد گفت سه دقیقه وقت بیشتر نداری برگه ات ندادی برای خودت
منم تو سه دقیقه 20تا سوال مثل جت جواب دادم امد بالا سرم
دوستام هجوم اوردن بهش نگذارن برگه را بگیره
ولی من با ارامش بلندشدم برگه را که همش زده بودم بهش دادم
یعنی اگه داغونم زدم به روی مبارک خودم نیاوردم برای لحن بدش جلوش کم نیاوردم اونم با دهن باز گرفت
بعد خودم از خودم حرصم گرفت اخه چرا برای رو کم کنی اینقدر زود بهش دادم
ولی کلا سوالا را بلد بودم حتی شکم نداشتم
به هر حال خداجون خودت به خیر کن دوستم با بیست دقیقه وقت دوتا سوال اخر نتوانسته بود جواب بده
من جوگیرم اینجوری 
سوتی بعدی هم وقتی بود که به بچه های کلاسمون چندتا فرم عضویت یکی از کانونای دانشگاه را داده بودن
تو یه قسمتش نوشته بود مقطع تحصیلی منم نوشتم ترم 2بعد یکی از دوستان پرسید مقطع تحصیلی بنویسم
کارشناسی یا کارشناسی پیوسته؟بعد که جوابم گفتم روده بر شدن از خنده 
کلا شدم سبب ساز شادی روح عزیزان

پینوشت1:
به مَردی دل ببند که از علاقش به خودت مطمئنی
قانونِ رابطه ها این است:
مَرد باید عاشق تر باشد مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو مَرد است که باید بجنگد...
تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی! چند سالت است مگر؟!
اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری، این فاجعه است، فاجعه!
این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...
حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...
نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست.
#تهمینه_میلانی
پینوشت2:گاهی باید لبخند بزنی وردشوی
بگذار فکر کنند نفهمیدی
برچسب:
نویسنده: رضا نعمتی